محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

468

خلد برين ( فارسى )

بهزاد ، كلك هنرپرورش داد غرايب طرازى و سحرپردازى داد و صيت بلند آوازگى خود را در طراحى و نزاكت قلم به اطراف عالم فرستاد و بعد از واقعهء هايلهء خاقان والانژاد او نيز از راه جان‌سپارى روى توجه به جهان جاودان نهاد . ديگر مير زين العابدين نبيرهء دخترى استاد سلطان محمد مذكور است كه به استادى خاقان جنت مكان در ميان امثال و اقران مشهور بود و در زمان خاقان جنت مكان از راه سلامت نفس و حسن اخلاق و رعايت ادب و آداب به مجلس شاهزادگان كامكار و امراى نامدار و ساير اكابر و اعيان روزگار گذار داشت و اكثر اوقات به جهت ايشان كار مىكرد و كارخانهء نقاشى مير به نادره‌كارى شاگردان رواج و رونق مىداشت . عاقبت در زمان دولت اسماعيل ميرزا كه به ابداع كتابخانهء مجدد پرداخت مشار اليه را از عملهء كتابخانهء مذكور ساخت . ديگر از استادان نادره كار صادقى بيك افشار بود كه كلك بدايع - نگارش همين چهره‌پرداز صور بىمثالى نبود بلكه خامهء بلاغت آثارش به نظم اشعار آبدار ، صحايف روزگار را گلريزان مىنمود . و صادقى تخلص وى بود . در آغاز بهار جوانى و ريعان ازهار گلزار شباب ، هواى سير گلزار هميشه بهار صورت‌نگارى و نقاشى ، خدمتش را سرگرم شاگردى استاد مظفر على و ملازم شبانه‌روزى وى گردانيد و بعد از ارتقاء بر مدارج كمال اين فن چون پيوسته روزگار با استادان نادره كار دشمن مىباشد كارخانهء نقاشى و مصورى را اعتبارى نمانده و مدارش به اين كار نمىگذشت ترك اين كار كرده با درويشان و قلندران درآميخته از جملهء ايشان گشت . و در ايامى كه از لباس ظاهر عريان با قلندران سير جهان مىنمود امير خان موصلو حاكم همدان از حال وى آگهى يافته خدمتش را از لباس عريانى بيرون آورده ملازم و مصاحب شبانه‌روزى خود كرد و با آن كه كارش نقاشى بود پاى از پايهء قزلباشى پائين نمىگذاشت و مدارش به اظهار جلادت و پهلوانى و شجاعت و تيغ‌رانى مىگذشت و از اين راه دست اميدش از دامن فراغ بال و رفاه حال كوتاه بود .